جرا بعضی دعاها دیر به اجابت می رسد؟

 

امام صادق عليه السلام:

إِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَكَيْنِ قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ وَ لَكِنِ احْبِسُوهُ بِحَاجَتِهِ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ وَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَجِّلُوا لَهُ حَاجَتَهُ فَإِنِّي أُبْغِضُ صَوْتَهُ.


هر آينه بنده دعا مى كند و خداوند عزوجل به دو فرشته مى فرمايد: من دعاى او را مستجاب كردم اما حاجتش را نگه داريد، زيرا دوست دارم صداى او را بشنوم و همانا بنده دعا مى كند و خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: زود خواسته اش را برآوريد كه من خوش ندارم صداى او را بشنوم.

كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 489، ح3

نکته مهم در شستن صورت در وضو

اینکه میگویند در وضو باید از بالا به پایین بشوییم دقیقاً یعنی چه؟ مثلا اگر آب را روی ابروها بریزیم بعد دست بکشیم اشکال دارد؟

شستن صورت، بنابر احتیاط واجب، باید با رعایت ترتیب از طرف بالا به پایین باشد و همین که در عرف گفته شود از بالا به پایین شسته شده، کافی است.
بنابراین اگر آب را بر ابتدای پیشانی - محلّ روییدن مو - بریزد سپس آن را بر هر دو طرف صورت به طور معمول به صورت خط منحنی جاری نماید، شستن از بالا به پایین صورت گرفته است و اگر فرد آب وضو را بر ابتدای پیشانی نریزد بلکه بر قسمتی پایین‌تر از آن مثل پایین پیشانی و محلّ ابروها بریزد سپس بلافاصله قسمت بالای پیشانی را که خشک مانده دست بکشد تا تر شود و بعد بر محلّ ریختن آب و پایین‌تر از آن دست بکشد و به این شستن هم اکتفاء نماید،(یعنی مجدد بطور صحیح آب نریزد) بنابر احتیاط واجب چنین وضویی صحیح نیست.

 تذکر مهم :
اگر کسی ‌این مسأله را رعایت نکرده از آنجا که حکم بنابر احتیاط واجب است، مانند سایر موارد احتیاط واجب، می‌‌تواند به مجتهد دیگری ‌که از سایر مجتهدین اعلم است، رجوع کند و اگر وی ‌رعایت این نکته را لازم نمی‌‌دانست، در این مسأله از او تقلید نماید تا وضوهایی ‌که گرفته و می‌‌گیرد بدون اشکال باشد.

منبع:آیت الله سیستانی،رساله جامع مساله ۲۵۸

 

˝استاد فاطمی نیا ˝:اغلب جهنمی ها جهنم زبان هستند.

 

خدا چند گناه را به سختي مي بخشد كه يكي از آنها آبرو بردن است.

حدیثی از امام باقر(علیه السلام) است که حضرت می‌فرمایند : کسی که از ریختن آبرو و حیثیت مردم چشم‌پوشی کرده و آبروی آن‌ها را نریزد، خداوند در روز قیامت از گناهان او صرف‌نظر خواهد كرد.

روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند!
فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مؤمن مقدس را می‌آورند جهنم به سبب اينكه آبرو مي برده اند!
اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود.

˝استاد فاطمی نیا ˝

حبیب بن مظاهر

در مکاشفه ای حبیب بن مظاهر را دیدند واز ایشان پرسیدند که: شما برای چه می خواهید به دنیا برگردید؟
فرمود: برای 3 کار؛
1- شرکت در مجلس عزای امام حسین علیه السلام،
2-آب دادن به مردم
3-و صلوات فرستادن.

منبع:روزنه هایی از عالم غیب، ص۱۸۷

نقش محبت در تعلیم و تربیت اسلامى چیست؟

از جمله مسائلى که در مورد تعلیم و تربیت اسلامى مطرح است، مسئله محبت و نقطه مقابل آن، خشونت است. البته نقطه مقابل محبت، معمولاً بغض است، ولى اثر محبّت، احسان و نرمى است و اثر بغض، خشونت و سخت گیرى. مى دانیم که بعضى ها به چشم انتقاد به تعلیم و تربیت اسلامى نگریسته و گفته اند که در اسلام آن چنان که باید و به قدر کافى، روى مسئله محبت و اثرش که نرمى و احسان است تکیه نشده است و اگر در اسلام، مسئله محبّت، احسان و نرمش در مقابل انسان ها مطرح است، در مقابل، مسئله دشمن داشتن انسان ها و خشونت به خرج دادن و به یک معنا، بدى کردن هم مطرح است. باز مى دانیم، آن ها که زیاد روى محبت تکیه مى کنند، مسیحیان هستند. کشیش هاى مسیحى خیلى دم از محبّت مى زنند و مى گویند عیساى مسیح تنها به محبت دعوت مى کرد و در محبت هم میان اینکه افرادى که باید به آن ها محبت بشود، خدا پرست باشند یا نباشند، پیرو عیسى باشند یا نباشند [استثناء نمى کرد]، بلکه مى گفت به همه محبت کنید. در یکى از کتاب هاى تاریخ ادیان و شاید در یک مقاله اى که ترجمه شده بود، خواندم که یک جمله است که در همه ادیان بزرگ دنیا آمده است، در مسیحیّت هست، در دین یهود هست، در دین زرتشت هست، در دین اسلام هست، در دین بودا هست و آن این است که «براى دیگران همان را دوست بدار که براى خود دوست مى دارى و همان را دشمن بدار که براى خود دشمن مى دارى.» ما به این مضمون در اسلام [روایات] زیاد داریم، مانند: «اَحبِب لِلنّاسِ ما تُحِبُ لِنَفسِکَ وَ اکْرَه لَهُم ما تَکرَهُ لِنَفسَکَ؛1 براى مردم آنچه را دوست بدار که براى خود دوست دارى و بد بشمار براى مردم آنچه را براى خود بد مى شمارى.

? منابع:
1 .نهج البلاغه، نامه 3.
منبع: تعلیم و تربیت در اسلام، علامه شهید مرتضی مطهری(ره)، صص 352 و 353.